مصطفى النوراني الاردبيلي

531

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى )

سرس به فارسى درخت زكريا گويند سرسا اسم لوبان است سرساويه پنچنپگشت است سرسپرهم اسم كنول است سرسون به فارسى سرشف گويند سربشدى سرشف اسم حرف ابيض و خردل ابيض گويند سرطان خرچنگ است سرطان بحرى نوعى خرچنگ است سرعوب ابن عرس است سرفنت نوعى از خردل است سرقين همان سرگين است سرقساته شبيه به صعتر است و نافع استسقاء سرگبهو اسم بهنيس است سرگتاكا ابنه كوهيست سرگلك اسم ساگ چنچل است سركندا نوع بسيار بزرگ بانست « 2 » سركه اسم فارسى خل است سركه عنصل سركه هندى اسم كانجى است سرگين ذبل است سركولا دافع تب ، صفرا و دمه و درد سينه و نفخ اسهال و دردسر هم مجفف است سركا هندى بيخ نيلوفر است

--> ( 2 ) - محيط اعظم ، ج 2 ، ص 23 - 19 .